گفته بودم که با تو به معنی ما میرسم
تو رفتی و نور چشمانم با تو رفت
هر روز در گوشه اتاقم به جای خالیت مینگرم
تا کی؟تا چقدر عذابم میدهی؟
تو رفتی و خانه دلم سوت و کور شد
تمام وجودم را غمی فرا گرفته که همتایی ندارد
وجودم را سکوتی از جنس شیشه فرا گرفته
تو رفتی و من مرگ را دیدم
تو دوری و من معنای به تنهایی رسیدم
تنهایی همدمم شد
همدمم در اتاق یک عکس شد
قاب عکست را هر روز با اشکهایم میشویم
تو رفتی و من قدم در بیابان گذاشتم
روزهایم گرم و سوزان
شب هایم سرد و لرزان
و هیچ سایه ای در آن نیست
تو رفتی و پشت و پناهم با تو رفت
تو رفتی و دیوار قلبمان فرو ریخت
تو رفتی و هنوز جای برایم زیباست
و من چشم به رد پایت دوختم تا بازگردی.
پاره ای از تنم شد
تو رفتی و هیجان زندگی از من دور شد
تو رفتی و شادی با من غریبه شد
:: بازدید از این مطلب : 538
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3